●
انتظار 3
من و بابام و
هومن ، خيلي وقت پيش ، زير درخت گيلاس ، توي حياط خونه پدر بزرگ :
□ نوشته شده در ساعت
12:52 PM
توسط taxi |
Comment
●
انتظار 2
... من به تو مي انديشم
نه به تنهاييِ خويش
از پس شيشه تو را مي بينم
که گرفتي مرا در بر خويش
من وضو با نفس خيال تو مي گيرم
و تو را مي خوانم
و به شوق فردا که تو را خواهم ديد
چشم به راه مي مانم
تن من پاره اي از آن تن توست
و قشنگترين شباي پر ستاره شب توست
□ نوشته شده در ساعت
3:18 AM
توسط taxi |
Comment
●
انتظار
ضبط رو روشن ميکنم، سه تار مشکاتيان. خودش هم با سازش ناله سر ميدهد؛
... آنجا چه آمد بر سر آن سرو آزاد؟...
کتاب شعر فريدون مشيري، روي اين شعر باز مانده است؛
طبيبان را ز بالينم برانيد!
مرا از دست ايشان وا رهانيد!
به گوشم، جاي اين آياتِ افسوس،
سرودِ زندگاني را بخوانيد!
دلِ من، چون پرستويِ بهاري است.
از اين صحرا به آن صحرا فراري است.
شکيبِ او، همه در بي شکيبي است!
قرارِ او همه در بيقراري است!
هنوزم، چشمِ دل، دنبالِ فرداست.
هنوزم سينه لبريز از تمناست
هنوز اين جانِ بر لب مانده ام را
در اين بي آرزوئي آرزوهاست.
اگر، هستي زند هر لحظه تيرم
وگر از عرش بر خيزد صفيرم
دل از اين عمرِ شيرين، بر نگيرم.
به اين زودي، نمي خواهم بميرم!
ضبط رو خاموش ميکنم . سه تار رو برمي دارم . دشتي کوک ميکنم .
موسم گل.....
□ نوشته شده در ساعت
1:29 PM
توسط taxi |
Comment