راننده تاکسی


Friday, December 13, 2002

● هفته پيش يکي از مشتري ها گفت بهترين فيلمتو به سليقه خودت بده . من فيلم LEGEND OF THE FALL رو بهش دادم . اين هفته مي گفت فيلم خوبي نبود ! اينقدر عصباني شدم که تصميم گرفتم ديگه DVD براش نبرم . آدم بايد خيلي بد سليقه باشه که از اين فيلم خوشش نياد !








........................................................................................

Tuesday, December 10, 2002

NATURAL BORN KILLERS


0- قاتل فقط اوني نيست که شکم مقتول رو با چاقو پاره کنه !
1- بزرگ ترين علت ترافيک در تهران عدم رعايت قوانين مي باشد .
2- عدم رعايت قوانين بدليل خودخواهي ، وضعيت بد اقتصادي ، عدم فرهيختگي ، نبود آموزش و .... مي باشد .
3- در طول روز آمبولانس هاي زيادي پشت ترافيک گير مي افتند.
4- روزانه چندين نفر بدليل دير رسيدن به بيمارستان جون خودشون رو از دست ميدن .
5- پيدا کنيد پرتقال فروش را !









........................................................................................

Monday, December 09, 2002

ابن مشغله :
وقتي بچه بوديم يه روز با پسر داييم فرفره ساختيم و فروختيم . پول زيادي در نياورديم .
از اون روز تا حالا من شغل هاي زيادي داشتم :
تدريس خصوصي ، بسته بندي حبوبات ، مامور وصول يک شرکت تبليغاتي ، مسئول تبليغات يک کانون فرهنگي ، معاونت يک خانه فرهنگ ، آموزش سه تار ، تاسيس يک شرکت کامپيوتري ( خريد وفروش کامپيوتر ، واردات قطعات و کارهاي تبليغاتي ) ، کار در يک شرکت مهندسين مشاور ( نقشه کش ، طراح ، ناظر ) ، اجاره VCD و DVD ، مسئول نظارت يک شرکت فروشنده لوله ، مدير عامل يک شرکت ساختماني و....
از شنبه با عليرضا قراره بريم سر يک کار جديد . البته فعلا بعد از ظهر ها . احساس خوبي دارم ....



........................................................................................

Wednesday, December 04, 2002

● امروز رفتم ورامين و هشتگرد براي بازديد از دو تا کارگاه . حسابي يخ زدم . هوا خيلي سرد بود . از دفعه ديگه بايد کلاه و دستکش با خودم ببرم .
شب هم رفتم پخش فيلم . هوا خيلي سرد بود . بس ناجوانمردانه !


........................................................................................

Sunday, December 01, 2002

● يادمه چند سال پيش در راهپيمايي روز قدس شرکت کردم . اون شب توي اخبار گفت مردم با شرکت در راهپيمايي روز قدس با رهبر بيعت دوباره کردند ! با خودم گفتم کاشکي پام قلم شده بود و ....

راستي نميدونم چرا اينقدر از ياسر عرفات خوشم مياد . صلح چيز خوبيه .







........................................................................................

Saturday, November 30, 2002

● فيلم همشهري کين رو براي سومين بار ديدم . راستي فکر مي کنين در آخرين لحظات زندگي چه چيزي رو صدا مي کنين ؟






........................................................................................

Friday, November 29, 2002

● يکي از بهترين روزهاي عمر من :
زمان : 8 آذر 76
مکان : ملبورن ، استراليا
حداقل در طول بيست سال اخير کسي مردم ايران رو به خوشحالي 8 آذر 1376 نديده بود .





يکي از بدترين روزهاي عمر من :
زمان : 8 آذر 77
مکان : يک کافي شاپ حوالي ميدان ونک
جشن تولد يک دوست ، ورود نيروي انتظامي به کافي شاپ و خلاصه اينکه ما دستگير شديم . خيلي ناراحت کنندست که من باباي شادي رو براي اولين بار در اين شب ديدم . اميدوارم يادش رفته باشه !


يکي از روزهاي عمر من :
زمان : 8 آذر 81
مکان : خونه
بارون مياد . هوا داره کم کم روشن ميشه . شادي کنار شومينه خوابيده . من خوابم نمي بره ، دارم کتاب شعر فريدون مشيري رو مي خونم ...





........................................................................................

Wednesday, November 27, 2002

● شهر من ، من به تو مي انديشم ...





و به شوق فردا که تو را خواهم ديد ...



........................................................................................

Tuesday, November 19, 2002

● * سرم شلوغه . يه پروره سنگين رو از شرکت کنترات گرفتم . نظارت چند تا کارگاه رو هم قبول کردم . براي پخش فيلم ها وقت کم ميارم . بايد يک فکر اساسي بکنم . روزي بيش از 12 ساعت دارم کار ميکنم .
* امروز يک صحنه تکان دهنده ديدم . ساعت 5/1 بعد از ظهر از کنار در شرقي دانشگاه تهران رد ميشدم ، سه تا اتوبوس مشغول پياده کردن جوانان 13 تا 18 ساله بسيجي بودند . کمي جلوتر پلاکاردي ديدم که روش نوشته بود . تجمع دانشجوئي سه شنبه ساعت 1 مسجد دانشگاه تهران !



........................................................................................

Saturday, November 16, 2002

● • جواديه !
امروز براي نظارت يک پروژه رفتيم جواديه . جلوي در کارگاه بوي ...اش غليظي ميومد . شوهر خالم به سرپرست کارگاه گفت قبل از هر کاري چند تا توالت عمومي جلوي در بسازين !

گربه ها
هوا خيلي سرد شده . براي بچه گربه ها يک خونه گرم و نرم جلوي در اتاق شرلوک هلمز درست کردم .

دشمن پشت دروازه
فيلم ENEMY AT THE GATE رکورد شکوند . امشب براي هفتمين بار DVD اين فيلمو اجاره دادم . هر کي مي بينه کف مي کنه . خيلي فيلم قشنگيه . نميدونم چرا جايزه اي نبرده . يک روز راجع به اين فيلم مي نويسم .








........................................................................................

Friday, November 15, 2002

● دوستان خوب من

* ( ک ) وقتي زنگ ميزنه مطمئنم ميخواد پول قرض بگيره.
* ( ف ) وقتي زنگ ميزنه که ماشينش خراب شده و احتياج به بکسل داره .
* ( ر) وقتي زنگ ميزنه کامپيوترش خراب شده . خيلي هم بي موقع زنگ ميزه .
* ( خ ) وقتي زنگ ميزنه اسباب کشي داره .
* ( ه ) وقتي زنگ ميزنه که فيلم ميخواد .
* ( س ) وقتي زنگ ميزنه که ماشينش احتياج به لوازم يدکي داره . ميگه سر راه بگير بيار . يه ده اطراف تهران خيلي سر راهه !
* ( د ) وقتي زنگ ميزنه تصادف کرده واحتياج به کمک داره.
* ( ن ) وقتي زنگ ميزنه ميخاد بره کوه و به وسايل کوه نوردي نياز داره .
* ... .






........................................................................................

Tuesday, November 12, 2002

● • نظام مردمي !
اين روزها هاشم آغاجري معروفترين و همچنين محبوب ترين و دوست داشتني شخص در ايران است. در يک نظام مردمي وقتي کسي به خاطر عقايدش به زندان مي افتد ، يکشبه محبوب همه مردم مي شود . در همين راستا به برادر و يا بستگان ايشان توصيه ميشود در انتخابات مجلس شرکت کنند تا با بالاترن راي انتخاب شوند .







........................................................................................

Saturday, November 09, 2002

● چند وقت بود خواب دوران دبستان رو زياد مي ديدم . بالاخره پنجشنبه با دو دوست دبستاني رفتيم دبستان شهيد رجايي . البته سال اول دبستان اسمش فرآيين بود .
15 سال بود اونجا نرفته بودم . چقدر خاطره از اونجا دارم . آتيش گرفتن مدرسه ، ترور مدير و شهادت ناظم در مدرسه ، گروه سرود ، آقاي ذولفقاري ، خانم مهدوي و ... . توي تمام کلاسهام از اول تا پنجم رفتم . سر جاهاي خودم که همشون يادم بود رفتم ونشستم . دور از چشم دوستانم کلي گريه کردم .



........................................................................................

Wednesday, November 06, 2002



• هنوز دارن دنبال ماه مي گردن !

• ديشب فيلم طناب از ساخته هاي هيچکاک رو ديدم . خيلي فيلم خوبي بود . ديالوگ هاي دقيق و بازي هاي زيبا . به خصوص بازي زيباي جيمز استوارت . تا حالا فيلم دوبله با اين کيفيت صدا و تصوير نديده بودم . دست آقاي ( ر ) درد نکنه . خيلي براي اين فيلم هاي دوبله زحمت کشيده .






........................................................................................

Tuesday, November 05, 2002



اول : تنبلي
چند تا کار ريخته سرم ، فکرم هم مشغوله ، تنبل هم که هستم ، زيادم که ميخوابم پس کي بنويسم ؟

دوم : گنجي
بالاخره تونستم کتاب مجمع الجزاير زندان گونه رو بدست بيارم . اکبر گنجي هر چي دلش خواسته توش گفته . واقعا دمش گرم . اگه وقت کنم بعضي قسمت هاي کتاب رو تو وبلاگم مينويسم .

سوم : گر مريد راه عشقي فکر بد نامي مکن
جمعه عليرضا ما رو برد نمايش شيخ صنعان . دستش درد نکنه . خيلي نمايش جالبي بود . بازيگر نقش شيخ صنعان با اينکه بازيگر حرفه اي نبود عالي بازي ميکرد . خيلي هم قشنگ مي رقصيد .

چهارم : هنرهاي نو !
قبل از رفتن به تاتر رفتيم موزه هنرهاي معاصر . يک مشت کارهاي پر هزينه و بي سر و ته بود . شايد هم خيلي هنري بود ما سر در نياورديم .

پنجم : چشمانت بازند و تو هيچ نمي بيني !
کتاب چشمان باز بسته منتشر شده . توش مطالب جالبي در مورد اين فيلم داره .

ششم : آبي
اين استقلال هم که بازم باخت !

هفتم : قرمز
پرسپوليس هم .....

هشتم : جعبه شريني
قديما شيريني فروشي ها رسم خوبي داشتن . اونم اين بود که وقتي مي خواستي شيريني بخري مي پرسيدن تو پاکت مي خواي يا تو جعبه . تازه جعبه هاشون به کلفتي حالا نبود . ديروز وقتي به شيريني فروشي رفتم ، يارو که خيلي سرش شلوغ بود يک اشتباه تاکتيکي کرد و جعبه خالي رو گذاشت رو ترازو . 195 گرم !

نهم : ماه
تا اين لحظه که من دارم وبلاگ مينويسم ، علما هنوز بالاي پشت بام ها سرگردان هستند . اميدوارم سرما نخورن . اخه يکي نيست بگه با اين همه پيشترفت علم و تکنولوژي تعيين اول ماه اينقدر در سر نداره !

دهم : معامله
خواننده بيشتر آدمو دلگرم ميکنه . باعث ميشه تنبلي نکنه و مطلب بيشتري بنويسه . در همين راستا هر کسي يه لينک به راننده تاکسي بده ، اسمش ميره زير رضا و شرلوک هلمز .




........................................................................................

Thursday, October 31, 2002

........................................................................................

Tuesday, October 29, 2002

● اول : براي شادي

من و تو يکي شوريم
از هر شعله اي برتر،
که هيچ گاه شکست را بر ما چيرگي نيست
چرا که از عشق
روئينه تنيم .
احمد شاملو

دوم : مشتري هاي سه شنبه

• آقاي ( م ) مدير يکي از بخشهاي يک سازمان دولتيه . يارو فيلم ها رو همونجا سر کار با کامپيوتر اداره نگاه ميکنه . با اون همه ريش وپشم خجالت نميکشه ، هردفعه ميگه پس چرا فيلم هاي سکسي نمياري ؟ ايندفه گير داده بود اگه نداري من برات تهيه کنم . يه دونه هم داشت وگير داده بود بزار قاطي فيلمات . بهش گفتم نه باشه پيش خودت لازمت ميشه !

• آقاي ( ب ) سرهنگ سپاهه . چند هفته ميشه که گير داده فيلم غريزه اصلي رو براش ببرم . اونم فيلم ها رو همون جا سرکار با کامپيوتر پشت ميزش ميبينه . من نميدونم اينا پس کي کار ميکنن ؟ فيلم نجات سربار رايان رو هم خيلي دوست داره . يک هفته در ميون ميگيره . فکر کنم اهل جبهه و جنگ بوده و ارزش اين فيلمو ميدونه .

• آقاي ( خ ) توي يک کتاب فروشي کار ميکنه . با همکاراش چند نفري فيلم ميگيرن . با اينکه توي يک جاي فرهنگي کار ميکنن ، تقريبا چيزي از علم و هنر و فرهنگ نميدونن . امروز يکي از اونا گفت يک فيلم ترسناک بده پشمام بريزه ! من هم بهش گفتم دفعه بعد به جاي فيلم يک بسته واجبي برات ميارم ! يارو هم هيچي نگفت . فکر کنم نگرفت .

• آقاي ( ک ) حسابدار يک شرکت خصوصيه . فيلمهاي هنري دوست داره . هر فيلمي که بگم اسکار گرفته بر مي داره . البته من خودم چند بار مجبور شدم خودم به فيلمها اسکار بدم !

• آقاي ( ر ) امروز گير داده بود که به من فيلم عرفاني بده . ميگفت در حالات عرفاني بسر ميبره ! من هم يک فيلم از کيشلوفسکي رو پيشنهاد کردم ، ولي دست آخر چند تا فيلم بزن بکش برداشت .

• ادامه دارد ......


سوم : توالت فرنگي
اين خارجي ها چيزاي خوب و راحتي اختراع کردن ، ولي اين توالت فرنگي استفاده ازش خيلي سخته . تازه بهداشتي هم نيست . ندونم چرا شرکت ما توالت ايراني نداره . وقتي ميرسم خونه اولين کاري که ميکنم ميرم مستراح !

چهارم : خب ديگه براي امشب بسه شادي خوابيده ميترسم صداي کيبرد بيدارش کنه .





........................................................................................

Sunday, October 27, 2002

● اول : بايد اعتراف کنم از اينکه وبلاگم راه افتاده يه کمي هيجان زده شدم .

دوم : پريشب فیلم EYES WIDE SHUT آخرين فيلم استنلي کوبريک رو براي بار دوم ديديم . خيلي فيلم زيبايي بود . بار اول به خاطر کيفيت بد فيلم زياد از فيلم سر در نياورده بودم . اينبار تازه فهميدم موضوع چيه . خدا پدر و مادر مخترع DVD رو بيامورزه . عجب کيفيتي دارن اين DVD ها !

سوم : ديروز توي شرکت براي براي اولين بار زير يکی از از کارهايي که طراحي کرده بودم اسممو به عنوان طراح نوشتن . هميشه دوست داشتم کارهايي که ميکنم به اسم ديگران نباشه ، ولي حالا ديگه برام اهميتي نداشت .

چهارم : کارام تو شرکت خيلي زياد شده براي پخش فيلم ها وقت کم ميارم .

پنجم : ديشب يک جايي فيلم بردم که گربه خوشگلي داشتن . تمام مدتي که اونا فيلم انتخاب ميکردن من مشغول بازي با گربه بودم . اگه ما هم گربه هامونو ميبرديم حمام و با شامپو مي شستيم به همين خوشگلي ميشدن . حيف که توي خونه ما سگ و گربه راه نميدن .

ششم : ديگه خسته شدم بيشتر از اين نميتونم بنويسم . بايد برچسب فارسي براي کيبردم بگيرم .









........................................................................................

Friday, October 25, 2002

● چند روز پيش با ماشين از میدان انقلاب رد ميشدم ، پیرمردي رو ديدم که روي نرده هاي وسط خيابان گير افتاده بود . یه پاش اينور نرده ها بود و پاي ديگش اونور . تلاش زيادي هم نميکرد و مثل مجسمه خشکش زده بود . شاید منتظر کمک مردم بود . نکته جالب این بود که کسی هم کاري به کارش نداشت .
شب مهمون داشتيم اين اتفاق رو براشون تعريف کردم . يکي از مهمونا گفت که اون هم صبح انقلاب بوده و اين صحنه رو ديده . بیچاره پيرمرد ، حتما مدت زيادي اون بالا بوده .



........................................................................................

Thursday, October 24, 2002

● بالاخره وبلاگ من در یک شب پاييزی با تلاش آقا رضا راه افتاد .
حاج آقا دست شما درد نکنه !


........................................................................................

Home